تبليغاتX
مهر لبخند

مهر لبخند

من و تو ما می شویم تا به تمام مشکلات و غم ها لبخند بزنیم

دکتر علی شریعتی

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

· دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند

· اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است

· اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است

· وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم

+ نوشته شده در  شنبه 1390/07/02ساعت 19:6  توسط مرضیه  | 

مهربونم دلتنگتم

به حق این ماه عزیز تنهام نذار

دستم رو بگیر

گناهنم رو ببخش

و بهم توفیق بده تا ...

خدایا آرومم کن

بهم قدرت بده

عاشقانه دوستت دارم


+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/05/17ساعت 20:10  توسط مرضیه  | 

بنام خدا

سلام

دوست دارم درد دل کنم هر چند همیشه مغرورم و به خودم مطمئن و غریبه ائی آشنا وارد زندگیم شده و همه چیز را تغییر داده است - غرییبه ائی که همه چیز حتی چادر ماشین جمع کردنش هم مثل خودم است - پس غریبه آشنا دریاب مرا که دلم گرفته است آخ اگه تو نبودی میترکیدم آخ اگه تو نبودی چقدر سخت میگذشت - و چه خوب که هستی

پس آرامشم جاودانه بمان    که آرام جانمی

عشق بازی را چه خوش فرهاد شیرین کرد و رفت    جان شیرین را فدای جان شیرین کرد و رفت

امضاء :  یه غریبه یه اشنای دیگه که تا حدی هم عاشقه و آخر معرفت و هلاک مرام بعضیها

+ نوشته شده در  شنبه 1390/04/18ساعت 18:40  توسط مرضیه  | 

دست نوشته های مهاتما گاندی

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم.

من می توانم تو را دوست داشته یا از تو متنفر باشم.

من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم.

چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است

و تو هم به یاد داشته باش:

من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى، من را خودم از خودم ساخته‌ام.

منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است.

تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.

لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان

و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى

و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه

ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى

می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.

می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم.

چرا که ما هر دو انسانیم.

این جهان مملو از انسان‌هاست.

پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.

تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم.

قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.

دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند.

حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند.

دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم.

چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى.

من قابل ستایشم، و تو هم.

یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد

به خاطر بیاورى که آن‌هایى را که هر روز می‌بینى و با آنها مراوده می‌کنى

همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت

اما همگى جایزالخطا

نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى و یادت باشد که این ها رموز بهتر زیستن هستند ...


+ نوشته شده در  شنبه 1390/03/28ساعت 22:2  توسط مرضیه  | 

سال نو مبارک

نوروز یادگار نیاکان ماست

نوروزتان خجسته

سلااااااااااااام

عیدتون مبارک با آرزوی بهترین ها برای  شما دوستان عزیزمممممم و خانواده های محترمتون

شاد سلامت پیروز خندان و موفق باشید


+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/01ساعت 1:45  توسط مرضیه  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/08/25ساعت 20:49  توسط مرضیه  | 

غرور

دیروزشیطان رادیدم درحوالی میدان بساطش راپهن کرده بود وفریب می فروخت ومردم دورش جمع شده بودند.هیاهو  می کردند وهول می زدند و بیشتر می خواستند. توی بساطش همه چیز بود غرور، حرص، دروغ، خیانت، حسد، جاه طلبی ، سوء ظن و.. .زیراب زنی. هر کس چیزی می خرید ودر ازایش چیزی می داد. بعضیها تکه ای از قلبشان را می دادند. بعضی پاکی شان، بعضی تکه ای از روحشان بعضی دینشان بعضی ها ایمانشان را می دادند وبعضی ازادیشان را و...

شیطان با چهره ای منفور و زشت می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد حالم را به هم می زد دلم می خواست تمام  نفرتم را توی صورتش تف کنم انگار ذهنم را خواند موذیانه خندید و گفت:

" من کاری با کسی ندارم فقط گوشه ای از بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد. " می بینی آدم ها خود شان به دو ر من جمع شده اند."

جوابش را ندادم . آنوقت سرش را نزدیک تر آورد و گفت: "البته تو با اینها فرق می کنی تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد این ها ساده اند و گرسنه، به جای هرچیزی فریب می خورند از شیطان بدم می آمد ، حرف هایش اما شیرین  بود گذاشتم حرف یزند و او هی گفت و گفت و گفت.

ساعتی کنار بساطش نشستم تا اینکه چشمم به جعبه "عبادت" افتاد که لابلای چیز های دیگر بود. دور از چشم شیطان. آنرا برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خود گفتم بگذار یکبار هم شده کسی چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یکبار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم توی آن اما جز غرور چیزی نبود! جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی وجودم ریخت. فریب خورده بودم فریب  . دستم را روی قلبم گذاشتم . نبود!

فهمیدم آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام تمام راه دویدم تمام راه لعنتش کردم تمام راه خدا خدا کردم می خواستم یقه نامردش را بگیرم به میدان رسیدم اما شیطان نبود نشستم و های های گریه کردم اشکهایم که تمام شد بلند شدم تا"بی دلی " ام را با خود ببرم، که صدایی شنیدم آری صدای قلبم بود همان جا بی اختیار به سجده افتادم و خدا را شکر گفتم که قلبم را خدا به من پس داده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/08/03ساعت 23:4  توسط مرضیه  | 

امشب دلم گرفته خیلییییییی هم گرفته

سال ها بود این قدر بغض سنگین گلومو قلقلک نداده بود

خدایاااااا بهم قوت بده و توانایی ادامه راه برای رسیدن موفق شدن  تو رو داشتن و...

خدایا باز ملتمسانه ازت خواهش می کنم با من باشی و تنهام نذاری از خودت می خوام نه هیچ کس دیگه

خدایا می خوام برای یه مدتی هم شده راهو نشونم بدی

بین ۱۰۰ تا راه کدومو برم  عقل کوچیکم بد جور باهام قهره

ای کاش می تونستم درک کنم تو رو دارمممممممممممممممممممممم

ای کاش اینقدر حسرت نمی خوردم به خاطر جدایی از تو

کاش  .........

نمی دونم خدایا به خاطر کدوم گناهم مرتکب این همه........

زنجیر دست و پای من بدترین غممه

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا فریاددددددددددددددددددددددددددد ددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

فریاد فریادددددددددددد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/07/28ساعت 20:12  توسط مرضیه  | 

سلاااااااام

این مطلب رو به یاد دوست عزیزی آپ می کنم  که خودش می دونه 

شاید دوست نداشته باشه اسمشو بگم اما قسمتی از تلفنشو می نویسم که خودش کامل بفهمه

۷۷۰۶۱۱

برام جالب بود که برام نظر گذاشته بود

ممنونم که هنوز به یادمه و امیدوارم منو بخشیده باشه گاهی آدما مجبورن کاری رو انجام بدن که دوست  ندارن امیدوارم اونم درک کرده باشه و دلخور نباشه

۷۷۰۶۱۱   عزیز : برات همیشه آرزوی موفقیت شادی و طلب خیر دارم   تو هم سعی کن تو درس کار زندگی و رفتار با خانوادت و از همه مهمتر  ایمانت بهترین باشی و تلاشتو بکن چون می دونم میتونی و لایق خوشبختی و موفقیتی

 

قدر امروز را بدانید

به امروز خوب بنگرید و از ان نهایت استفاده را ببرید،

زیرا امروز یعنی زندگی.

در لحظه لحظه زندگی، همه واقعیات حیات جاری است.

کافی است خوب بنگرید.

دیروز، رویایی دست نیافتنی بیش نیست و

 فردا فقط یک انگاره است که باید از راه برسد.

ولی امروز نه رویاست و نه انگار،

حقیقتی ملموس و انکار نا پذیر است که شور زندگی را همراه خود دارد.

امروز باعث میشود رویاهای دیروز لذت بخش شوند

و انگاره های فردا نوید بخش و امیدوار کننده.

قدر امروز را بدانید
+ نوشته شده در  جمعه 1389/04/11ساعت 22:21  توسط مرضیه  | 

راه خوشبختی

و امروز آغاز خوشبختی دگر است...

 خدایا تو راه جدیدی که انتخاب کردم(برنامه ای تازه  دیدگاهی متفاوت حسی زیبا )  مثل همیشه محتاج کمکتم ...

مهربونم به خاطر تمام نعمت هایی که بهم بخشیدی شکرت

+ نوشته شده در  جمعه 1389/01/13ساعت 19:8  توسط مرضیه  |